تیکتاک و استانداردهای دوگانه آمریکا در ایران با سیگنالهای فضـای مجـازی
عزیزالله محمدی(امتدادجو)
بستر سکوهای پیامرسان و فضای مجازی چند سالی است که جایگاهی بسیار فراتر از انتظار در فرآیند زندگی انسان باز کرده و میتوان به جرات گفت؛ دیگر حتی امکان فکر کردن به زندگی بدون وجود فضای مجازی وجود ندارد و این فضا دقیقا یکی از الزامات لاینفک زندگی بشری شده است.
استفاده بشر از این ابزار و تکنولوژی، در همین زمان کوتاه و پر فراز و نشیبی که از عمر آن گذشته، همواره دارای اما و اگرهایی بوده که هر روز انواع چالش، تهدید و فرصتهای جدیدی برای آن بیان میشود و موافقان و مخالفان جدی نیز در این مسیر برای استفاده از آن وجود دارد.
علیرغم همه موافقتها و مخالفتهایی که برای استفاده از فضای مجازی در بین اهل فن و حتی عوام وجود دارد؛ اما همگان در اینکه فضای مجازی باید تحت کنترل باشد و اطلاعات و محتوای آن باید دستهبندی شده به دست گروههای هدف برسد وجه اشتراک دارند و دقیقا مشکل در همین نقطه، یعنی«دستهبندی و کنترل»نمود بیشتری پیدا میکند و هر کس از منظر دید و نیاز خود به موضوع دستهبندی و کنترل نگاه میکند که در این میان، نگاه صاحبان این تکنولوژی و صاحبان بسترهای فعال موثر، به گونهای است که میپندارند؛ جهانِ فضای مجازی نیز باید همانند فضای حقیقی که قلدرمآبانه در آن حضور دارند بهطور قطع بر اساس اراده آنها و با برنامهریزی آنها اداره شود.
میدانداری شبکههای اجتماعی مثل اینستاگرام، توئیتر، واتساپ، تلگرام و... طی چند سال اخیر و تاثیرات شگفت انگیز این پیام رسانها بر تحولات سیاسی، فرهنگی و اجتماعی جوامع مختلف به حدی بوده است که به راحتی میتوان تغییرات حاکم بر جوامع و بهویژه جوامع مورد هدف دولتهای غربی را به خوبی احساس کرد که هر آنچه را که آنها نتوانستند درعرصههای مختلف دیپلماتیک و یا فرهنگی و اجتماعی و سیاسی و نظامی پیش ببرند را با استفاده بسیار هدفمند از فضای مجازی پیگیری و به پیش بردند.
بیاغراق همگان آگاه به این موضوع هستند که ایران و نظام جمهوری اسلامی یکی از مهمترین و بزرگترین اهداف نظام غرب و بهویژه ایالات متحده و متحدانش است که آنها شبانهروز تلاش دارند تا به انحاء مختلف ایران را تضعیف و حتی نظام حاکمیتی آن را به مرز فروپاشی ببرند؛ اما علیرغم همه تلاشهای آنها در حوزههای مختلف، به مدد مجموعهای از عوامل که در اینجا مجال بیان آن نیست از دستیابی به این هدف ناکام ماندهاند و البته که همین موضوع برعصبانیت و جدیت آنها برای رسیدن به اهدافشان بیشتر میافزاید و چون عرصه میدان عمل و واقعی برای آنها تنگ و دست نیافتنی شده است هر آنچه در چنته دارند را به Social Media (شبکههای اجتماعی) انتقال دادهاند و از تمام ظرفیتهای ممکن با شناخت نیازهای مختلف روانی و عاطفی و اجتماعی و سیاسی و... استفاده لازم را میبرند.
از آنجا که فضای مجازی و تصاویر و محتواهای موجود در آن به دلیل کد گذاریهای بستر پلت فرمها هوشمند است و محتواها بر اساس چیدمان مدیران شرکتهای پیامرسان غالبا پر بازدید میشوند؛ پس به راحتی میتوان تحولات در حال شکلگیری این فضاها را بررسی و پیشبینی کرد که هرگاه محتواهای خاصی مورد بیشترین بازدید و یا بهصورت پرتکرار در اختیار مخاطبین قرار میگیرند؛ قطعا سناریویی در حال شکل گیری است که جامعه هدفی را انتخاب کرده و این رفتار فضای مجازی، نوعی سیگنال برای یک هشدار خاص میتواند باشد که این سیگنالها را بهراحتی میتوان دریافت کرد.
با یک رصد ساده میتوان دریافت که از حدود پنج سال قبل، در فضای مجازی، اینستاگرام و یا تلگرام بعد از گذر از مراحل جذب مخاطب به سمت ذائقه پروری و تغییر ادبیات معمول محاورهای قشر جوان حرکت کرد و برای دستیابی به این هدف از یک عنصر بسیار بسیار موثر یعنی موسیقی بهره بیشتر برده شد. دیالوگها و اسامی بعضی از فیلمهای سینمایی، بهویژه در شبکه نمایش خانگی و دایره واژگانی ترانههای چند سال اخیر و همینطور مفاهیم موجود در ترانههای پاپ و یا رپ خوانیهای زیرزمینی- بهخصوص ترانههای محلی که همراه با ریتمهای تند و محرک ساز است- گویای خشونت و دریدگی عفت و تلقین شکستن بسیاری از حد و حدودهایی است که فرهنگ ایران و اسلام بدون آنها رنگ دیگری به خود میگیرد و دقیقا میشود، همان فرهنگ مورد قبول و مطلوب جهان غرب.کاربرد واژگانی با کدهای منفی و ایجاد ارزش برای آنها در موسیقیهای زیرزمینی شهرستانها که عموما با اقبال مردم بومی و جوانان مواجه میشود؛ موضوع بسیار جدی است که توجه به این دایره واژگان ما را به یکی از علل خشونتهای وقایع پاییز سال گذشته میرساند.
تکرار پرکاربرد واژههایی مثل زندان، حبس، بند، یاغی، اعدام، قمه، تفنگ، کلت، رقیب، مرگ، مستی، الکل، مشروب، نعشه، چاقو، خیابان، زخم، خط خطی، حمله، آتش و... در این نوع موسیقیها پرتکرار و پایان ناپذیر در فضای مجازی -بهویژه در اینستاگرام که دقیقا با برشهای یک دقیقهای به مخاطب عرضه و با ارائه جذابیتهای بصری تولید میشود- موضوعی است که چه بخواهیم و چه نخواهیم، کارکرد خودش را در جریان اغتشاشات بهطور پررنگی نشان داد.
اما اکنون اتفاقی فراتر از خشونت و تغییر ذائقه در بهکارگیری کلمات در موسیقی در حال رخ دادن است کهای کاش تا دیر نشده متولیان بخش فرهنگی و بخش سایبری زودتر به فکر چاره بیفتند؛ همانگونه که اشاره شد؛ سیگنالهای «تغییر» و یا «ترویج» را به راحتی میتوان در فضای مجازی دریافت کرد و یکی از این سیگنالها که چندی است به شدت در بستر شبکههای اجتماعی و ذیل آن حتی در دنیای موسیقی زیرزمینی قابل دریافت است؛ تقدسزدایی از اسماء و القاب ائمه معصومین، مثل(محمد، علی، امیر، رضا، فاطمه و...) است که با دو روش صورت میگیرد.
روش اول تبدیل اسم به محتوای هجو و تمسخرآمیز و در نهایت جُک ساختن از آن است که به مرور از ارزش اسم کاسته شده و کاملا جنبه تقدسی آن رنگ میبازد و روش دوم بهکارگیری اسامی معین دارای تقدس در موقعیتهای مبتذل و فحشا و فساد انگیز است که به شدت ذهن مخاطب را در معرض حمله قرار میدهد و جایگاه و مرتبه تقدسی اسم تعیینشده را به پایینترین تصور ممکن میرساند.
پرداختن به موضوع ذائقهپروری و تغییر فرهنگ با استفاده از فضای مجازی و موسیقی و پرکاربرد کردن واژگان منفی و دارای خشونت، در ایران موضوع کاملا تخصصی و گستردهای است که قطعا در آتی بیشتر به آن خواهیم پرداخت؛ اما نکته قابل تامل در این خصوص حساسیت حاکمان و نمایندگان کنگره آمریکا به تاثیرگذاری همین فضای مجازی بر جامعه آمریکا و در نقطه مقابل، رفتار و استاندارد دو گانهای است که در مواجه با ایران دارند.
بر عکس اصرار بیش از اندازه سیاسیون آمریکا و غرب برای رهایی فضای مجازی بهمنظور آزادی بیان و رفتار در ایران، فضای حاکم بر آمریکا اتفاقا، بسیار بر فضای مجازی اشراف دارد و کوچکترین موارد تاثیرگذاری منفی بر گروههای مختلف جامعه خود را در بستر فضای مجازی رصد میکند و به شدت سکو(پلتفرم)های مورد نظر را که مروج فرهنگ غیرآمریکایی یا خشونت و یا نا امیدی و...شده است را نسبت به رفتارش پاسخگو میکند.
یکی از این پلتفرم(سکو)های مورد خشم آمریکا و تابعینش از جمله استرالیا و کشورهای اروپایی، «تیک تاک» است که ماهیت چینی دارد و به تبع شرایط خاص اجتماعی و اقتصادی و قوانین و... عمده بسترهای تکنولوژیک و فعالیت آن در آمریکا قرار دارد. ماه رمضان فرصت عبادت و بهخصوص هنگام افطار، مجال لحظههای معنوی است؛ اما امسال حقیقتا چند شب از ماه رمضان و لحظههای افطار بر بنده و قطعا برای طیف خاصی از مخاطبین شبکه چهار به گونهای گذشت که درست همزمان با حضور بر سر سفره افطار، مجبور به تماشای جلسه استیضاح و استماع دفاعیههای مدیرعامل شرکت تیک تاک در کنگره آمریکا شدیم. پرداختن به زوایای مختلف و نکات سیاسی و امنیتی و فنی و اجتماعی و همینطور رفتار حرفهای طرفین در این جلسه را- با توجه به ظرافتها و اهمیت اینکه حتما باید مفصل به آن پرداخته شود- به بعد موکول میکنیم؛ اما در این فرصت به همیناندازه باید اشاره کنیم که این جلسه دارای بار فنی و معنای بسیار زیادی حاکی از دوگانگیهای رفتار آمریکایی داشت که نقطه قابل تامل درخصوص این برنامه، تاکیدات و دغدغههای نمایندگان آمریکا مبنی بر امنیت ملی و امنیت اجتماعی و امنیت روانی و فیزیکی کودکان و جوانان بود.
در این جلسه به کرات نمایندگان آمریکا مدیرعامل شرکت تیک تاک آقای «چو» را همانند دادگاه روبهروی خود نشانده و به شدت او را مورد سؤال قرار داده بودند و عمده بیانشان پیرامون موضوعا ت سایبری و پروتکلهای شرکت تیکتاک در مواجهه با امنیت اجتماعی از جمله ترویج و تبلیغ خشونت و مواد مخدر و خودکشی بود.
اینکه خروجی جلسه در نهایت چه شد و اینکه جلسه چگونه مدیریت میشد و اینکه پرسشها چگونه طراحی میشد و اینکه مدیر شرکت تیکتاک چگونه جواب میداد؛ هر کدام موضوعاتی هستند که فعلا به همان دلیل که گفته شد در آتی جزء به جزء به آنها خواهیم پرداخت بماند؛ اما موضوع اصلی برای ما و مخاطب ایرانی، استانداردهای دوگانه رفتار آمریکاییها نسبت به فضای مجازی درمواجه با ایران و خودشان است.
آشوبهای پاییز گذشته ایران و بستر فضای مجازی بهصورت مستقیم به هم پیوند خورده بودند و دقیقا مضاف بر شبکههای ماهوارهای معاند، این فضای مجازی بود که آتشبیاری معرکه و سازماندهی آشوبها را بر عهده گرفته بود و هر آنچه را که آمریکا در جلسه استیضاح مدیر تیکتاک بر او وارد میکرد و او را در جایگاه متهم نشانده بود؛ خود، در جریان آشوبهای ایران، حامی آنها بود و دقیقا ایران را حتی متهم به نفی آزادی بیان میکرد که چرا فضای مجازی را محدود و یا فیلتر کرده است.
فضای مجازی ایران در آن مقطع با حمایت تمام کشورهای اروپایی و آمریکا و هم مسلکانش و با لیدری منافقین از سولههای آلبانی به شدت بر موج خشونت و رفتارهای ناهنجار میدمید وعجیب آن بود که در آن موقع کسی نبود که بگوید چرا این حجم از ترویج خشونت و القاء ناامیدی و یأس و نفرت پراکنی صورت میگیرد؟ چرا آموزش ساخت کوکتلمولوتوف در فضای مجازی آموزش داده میشود؟ چرا به استفاده از اسلحه انگیزهبخشی ضریبی داده میشود؟ چرا تشویق به آتشسوزی مراکز عمومی و خدماتی میشود؟ چرا به کشتن نیروهای امنیتی فرمان داده میشود و...!؟
در میان سیگنالهای دریافتی از فضای مجازی که به شدت روی رفتار خشونتآمیز جوانان ایرانی تاکید دارد؛ گذرازعرفهای معمول اجتماعی و خانوادگی و آداب فرهنگی اسلامی و ایرانی، سیگنالی است که بیشترین نمود را بعد از اتمام اغتشاشات دارد و در واقع، احساس «بی گناه» جلوه دادن جوانان در مقابل هرگونه رفتاری که انجام میدهند را برای عموم جوانان ترویج و تبلیغ میکنند تا بدینوسیله به سمت دینزدایی و شکستن عرفهای معمول حاکم قدم بردارند.